پوست و دباغ خانه
همیشه می گفتم بلخره این نشست نقد و بررسی هایی که برای فیلم های مردم می گذاریم و حاج آقا پناهیان هم می آیند مثل غلطک _ البته به حق _ از روی شان رد می شوند و طلا و مس و ملک سلیمان و ... را با خاک یکسان می کنند، آخرش یک روز کار دستمان می دهد و گذر پوست به دباغ خانه می افتد و شصتمان خبر دار می شود یکی برای فیلم ما هم نقد گذاشته و حاج آقا هم از خجالتمان درآمده!
پیش دستی کردیم "... و دیگر هیچ نبود" را خودمان بردیم دباغ خانه!
الحمدلله حاج آقا خوششان آمد و به فیلم لطف داشتند. خدا را شکر خجالت زده نشدیم...
.....................................
با تشکر از این لینک
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت 12:14 توسط میم . ب . مهاجر
|
می خواستم برایت شعری حزین بگویم / از ابتدای دردم تا واپسین بگویم / بیتی نگفته, خواندی دیوان دردم از حفظ / ماندم تو را برانم یا آفرین بگویم