منزلِ نو ..

 

همین آدرس mbmofidikia منتها در بلاگ دات آی آر

 

 :)

 

پی نوشت: وقتی فهمیدم علاوه بر یک سال کامنت هام، پست های زیادی هم غیب شدن دیگه رسمن خوش ندارم اینجا بمونم.

ما که رفتیم! بلاگفا !

 

 

 

باید برگشت..

 

 

 

تو فکر برگشتم..

 

 

 

بسمه تعالی

سخنی دوستانه با بلاگفا

خاک عالم بر سرت بلاگفا

 

والسلام من اتبع الهدی

سخنی دوستانه با بلاگفا

 

بلاگفا خاک بر سرت!

خاک عالم بر سرت!!

 

 

اعتراف در اعتکاف

 

 

اینجا

 

لینک دوم

 

 

متن

 

 

غیبت

مرد جوانی که در کلاس آیین نامه از همه ساکت تر و خجالتی تر بود و حتی آزمون تستی مقدماتی را مردود شده بود سر کلاس فنی به حرف آمده بود و مدام سوالاتی از مدرس می پرسید که معلوم می کرد سررشته ای در موتور خودرو دارد. مدرس کلاس فنی آموزشگاه رانندگی هم البته به ادعای خودش سابقه 45 ساله در آموزش مکانیک خودرو داشت. معلوم بود از این که یکی از شاگردانش هم اطلاعات خوبی درباره جزییات انژکتور و سیلندر و دیفرانسیل دارد راضی و خشنود است. از هرچه سوال می پرسیدی با جزییات جواب می داد و از تجربه تاریخی خوبی هم برخوردار بود. خاطرات زیادی هم با ژیان و پیکان نسل اول داشت و البته شیفته تکنولوژی صنعتی آلمان بود. یک آلمان می گفت، ده تا آلمان از دهانش می ریخت. بنز و بی.ام.و را شاهکار خودروسازی عالم خلقت می دانست و کلی کتاب مرجع آلمانی درباره انواع خودروهای باکلاس کلاسیک و مدرن داشت. می گفت آلمانی ها چندین برابر جمعیتشان خودرو دارند اما یک چندم ترافیک ما را ندارند و ما هم البته چرا نباید از آن ها یاد بگیریم؟! ما که افغانی نیستیم. مردمان بافرهنگی هستیم. حیف ما نیست؟! چرا نباید در هوای بدون آلودگی خیلی شیک و مجلسی بنز برانیم و لذت ببریم؟ هنرجوها از حرف های دلسوزانه او لذت می بردند. جلسه دوم فنی آخرین جلسه بود. مدرس حضور و غیاب کرد. نام آخرین نفر را چند باری خواند. از آن فامیلی هایی خاصی که خواندنشان سخت و تازه سه کلمه ای هم بود. مدرس به سختی کلمات اول و دوم نام خانوادگی را خواند تا به کلمه سوم رسید. مثلن گفت آقای رضا فلا.. فلان.. فلانیِ بهـ...بهمانیِ افغانی... کلاس سکوت شد. مرد جوان غایب بود.

 

کتاب صوتی سقیفه و یک معمای جانکاه..

 

 

کتاب صوتی سقیفه

بازنویسی کتاب سقیفه علامه عسگری

به قلم مجید پورولی کلشتری

با صدای میم . ب . مهاجر

 

مدیر تولید و تهیه کننده: علیرضا وحیدزاده

محصول کانون اندیشه جوان

 

فروش در

کانون اندیشه جوان، ترنجستان سروش، فروشگاه طیبه، پاتوق کتاب 57

saghife.ir

 

 

 پی نوشت: برایم خیلی سخت است که به معمای این جملات فکر کنم! خیلی سخت..

.. من البتّه هیچ‌وقت نسبت به مذاکره ی یا آمریکا خوش‌بین نبودم. نه از باب یک توهّم بلکه از باب تجربه؛ تجربه کردیم. حالا اگر یک روزی ــ ما که در آن روز قاعدتاً نخواهیم بود ــ شماها ان‌شاءالله در جریان حوادث و جزئیّات و یادداشت‌ها و نوشته‌های این روزها قرار بگیرید، خواهید دید که این تجربه‌ی ما از کجا حاصل شده؛ تجربه کردیم. لکن با وجود اینکه من خوش‌بین نبودم به مذاکره‌ی با آمریکا، با این مذاکرات موردی، مخالفت نکردم ..

 

 

انشای خود را چگونه گذراندید!

 

کارگردان سینما در گفتگو با خبرنگار «فردا»در خصوص بهترین فیلم برای نوروز 94 گفت: به نظرم نوروز را بدون فیلم و سینما بگذرانیم و به لذت بردن از صله رحم و هم نشینی و مصاحبت با خویشان و دوستان و آشنایان سر کنیم بهتر است؛ گمان نمی کنم نوروز حکم آن اوقات فراغت مالوف را داشته باشد! با این حال تماشای کلاه قرمزی به شرط این که به پیکره سنت های حسنه خسارت وارد نکند اشکالی ندارد.

این نویسنده و کارگردان جوان درباره کتاب هایی پیشنهادی برای مطالعه در این ایام افزود: کتاب را بسته به مجموع ویژگی ها مخاطب و البته نیاز او پیشنهاد می دهند؛ چرا که مطالعه بدون طلب و نیاز هم نوعی اتلاف وقت است، با این حال برخی کتاب ها هستند که ممکن است نیازهای روحی فراموش شده مان را یادآوری کرده و تغذیه کنند. این کتاب های خاص نوشته انسان های خاص است. یکی از آن ها که من ارادت خاصی خدمتشان دارم مرحوم استاد شیخ علی صفایی حائری هستند معروف به عین صاد. از ایشان هرچه بخوانید ثواب است. برای مثال می شود با کتاب مختصر و عمیق "رشد" شروع کرد که در ایام نوروز هم مابین دید و بازدیدها فرصت های کوتاه مطالعه فراوانند.

این برگزیده جشنواره عمار و مقاومت اظهار داشت: کتاب "آیه های سبز" هم که بعد رحلت استاد چاپ شد داستان ها و مثل های نکته آموز به کار رفته در سایر کتب ایشان را یک جا گردآوری کرده. با همین ها که شروع کنید خودتان بسته به نیاز، سراغ بیش از پنجاه عنوان دیگر از آثار استاد خواهید رفت.

وی درباره مکان های پیشنهادی خود برای ایام نوروز به این شعر سعدی اشاره کرد و گفت: نکند میل دل من به تماشای چمن، که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست، بنابراین بنده پیشنهاد می کنم در ایام نوروز هرجایی که دلدارتان آن جاست همانجا تشریف ببرید. البته یک پیشنهاد اختصاصی برای تهرانی ها دارم که سوای بحث دلدار، تهران در نوروز مثل شهر رویاها می ماند. فقط در همین مدت کوتاه است که می توان خیال خام یک تهران بدون ترافیک و آلودگی و شلوغی را با چشم غیر مسلح دید! انگار دارید یک فیلم علمی تخیلی از پایتخت می بینید. واقعن هیجان انگیز و رویایی است.

 
 

چند عاشقانه آرام

 

 

نوش جان

 

 

بازنشر یک: برای حضرت مادر

باز نشر دو: برای حضرت صاحب و  نماهنگش

باز نشر سه: برای...

 

 

گوسفند بی جنبه!

ییهو دیدیم دارد صدایی شبیه صدای عروثی پثر مردم می آید. کله مان را درست مثل این خاله خان باجی های فضول با پرده، چاق چور کرده؛ گرفتیم بیرون ببینیم چه خبر است که خب عروثی بود رسمن. درست همین خانه بغلی که تازه نوساز شده. داشتن آتش بازی می کردند جلوی پای نوعروس. یکی از فامیل ها، مرد جوان چاقی بود که یک کراواتی هم از خود آویزان کرده بود. فریاد زد صبر کنید بالن آرزوها آوردم! بعد رو کرد به فیلمبردار مراسم که بیا عروس و داماد می خواهند آرزو کنند و بالن هوا نمایند. فیلمبردار مراسم مرد مسنی بود با موها و ریش جوگندمی و ادبیات لاتی! دو تا هم دستیار خانم و آقا داشت. هر بار که میخواست پلان بگیرد دوربین را از دستیارانش می گرفت و خیلی ژانگولرطور و البته با مهارت بسیار حرکاتی به دوربین می داد که فرشاد گل سفیدی، باید جلویش لنگ می انداخت. از دماغ داماد تیک آف می کرد روی جرقه های آتش بازی و بلعکس. بعد خیلی مسلط دوربین را می انداخت برای دستیارانش و می رفت گوشه ای به مزه پرانی با برخی فامیل های مراسم! گمانم احساس کیمیایی طوری داشت درباره خودش!

خلاصه فیتیله بالن آرزوها همین که گُر گرفت، جدا شد و افتاد زمین درست دم پر دامن عروس! خدا رحم کرد چند دقیقه بعد تازه فهمیدن چه شده و عروس را دور کردند ! جوانک چاق از رو نرفت و خیلی لوس بی مزه گفت مثلن آرزو کردین!

برنامه بعدی قربانی گوسفند بود. جوانک لاغراندامی که اتفاقن کت و شلوار ژیگولِ اندامی داشت گوسفند بخت برگشته را آورد! اصلن به جوانک با آن سر و وضع نمی خورد قصاب باشد. چند نفری زیر یک خم گوسفند را گرفتند و سالتو باراندازش کردند زمین و جوانک لاغر نشست روی گوسفند بنده خدا. آقای کیمیایی طور دوباره آمد سر صحنه و دوربینش را از دستیارانش گرفت تا یک پلان تاریخ سینمایی دیگر بگیرد. کسی چاقو نداشت! عروس به پنجره خانه اش اشاره کرد که مامان تو کابینت پایینیه!

یک چاقوی سالادخوری از ساختمان افتاد جلوی جماعت. ما هم همینجور حیران که ماجرا چیست! آقای کیمیایی طور داشت میزانسن میداد که یکی گفت مثلن آب بدهیم به گوسفند. خواستند گوسفند را بلند کنند اما دیدند بلند نمی شود! گوسفند بیچاره هم خودش را خیس کرده بود و هم بی حال شده بود و اصلن توان بلند شدن نداشت! باید برایش آب قند می آوردند! زور زدند دیدند بلند نمی شود و رسمن غش کرده.

سه دو یک گفتند و جوانک لاغر اندام مثلن کارد را گرفت بیخ گلوی گوسفند نیمه هوش و آقای کیمیایی طور یک حرکت ژانگولر زد از لحظه اولیه سلاخی نمایشی به قدوم عروس و داماد و کات. دوربین را انداخت برای دستیارانش و عوامل آف شدند! مکشوف شد قضیه خون ریزی از اول نمایشی بوده واین وسط فقط گوسفند بیچاره توجیه نبوده.

همه که رفتند داخل جوانک لاغر اندام هنوز داشت شانه های گوسفند بی جنبه را مشت و مال می داد تا کاملن بهوش بیاید!

 

لالایی

 

تو را اگــرچه به لالایـی احتیـــــــــــاجی نیست

و غیر خــــــــــــواب برای غَمَـت علاجی نیست

لالا لالا لالالا لا الـــــــــــــــــــــــــــــــــــه الا الله

کســی طـــــوافِ نگــاهت نکرد حاجی نیست!

به حُـــــکمِ مُــــــحرِم و آئـــــــینه، رو بگیر از من

در انعکاس دو چشــم تــو اِعــوجــاجی نیست

و یا بگیـــــــر و مــرا غرق کن در آغـــــــــوشت

چه باکِمان که در این گیر و دار، ناجی نیست!

***

در انتــــهای غـــــــزل کــــودک درونـــــم گفت:

"بخواب عجیـــــجِ دلم دیده وقت باجی نیثت! "

 

سحر پنجشنبه بیست و یک اسفند نود و سه

 

 

مِسِن

دایره اول که مشخص است بندرعباس را نشان می دهد. دایره ای که با شماره یک معین شده روستای مِسِن در ساحل جنوبی جزیره قشم است و دایره شماره دو محل سقوط هواپیمای ایرباس مسافربری ایران توسط ناو ملعون وینسنس.

اینکه چطور شد ما در ایام انتخاب لوکیشن برای فیلمبرداری کلیپ ایستاده ایم دو در سواحل خلیج فارس بی که بدانیم از بوشهر بگیرید تا بندرعباس و چابهار و جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی و حتی کیش و غیره رسیدیم به قشم و از بین سواحل مختلف قشم رسیدیم به روستای مِسِن در ساحل جنوبی جایی در نزدیکی جزیره هنگام که ساحل جنوبی اش محل سقوط هواپیمای ما بود.. الله اعلم..

از بندر عباس که یک خط ممتد به محل سقوط بکشید خواهید دید که آن 290 نفر مظلوم درست از بالای سر لوکیشن ایستاده ایم دو رد شده بودند و فقط چند ثانیه بعد ..

لعنة الله علی القوم الظالمین..

 

جان شما و جان همسایگان شیشه به شیشه ما !

جانم برایتان بگوید که پنج سال پیش در چنین روزی _ حالا هفت ماه کم و زیاد _ پشت پنجره آشپزخانه ی خانه 45 متری با این صحنه آرایی زیبا مواجه شدیم که حالش را می بردیم اما نمی دانیم چه شد که بعد از مدتی کانون گرم همسایه شیشه به شیشه مان از هم پاشید و فرزندان به دنیا نیامده را دعا کردند و رفتند و ما را زخمی رها کردند و رفتند! یک روز صبح برخاستیم و دیدیم نه از لانه آثاری مانده و نه از تخم ها ..

نگران بودیم نکند فعالیت های عمرانی ما در آشپزخانه موجبات این متارکه تلخ را فراهم کرده باشد و نکند کاراکتر مشغول الذمه این داستان ما باشیم..

حالا بعد از پنج سال این صحنه آرایی زیبا توسط این یاکریم های خداجو تکرار شده است..

فعلن که مادر خانواده سفت و سِوِر نشسته منزل و از مرخصی دوران بارگذاری تمام وقت استفاده می کند و در کانون گرم خانواده می دمد. خوشبختانه ما هم داریم می رویم مسافرت سر فیلمبرداری ایستاده ایم 2 و حداقل بیست، بیست و پنج روزی نیستیم که با احتساب چند وقتی که این کانون گرم فعال بوده و بیست و پنج با ده، دوازده به یکش ده بر یک..!.. ام.. و خدا را شکر امنیت روانی خانواده مذکور تامین است و ما مشغول الذمه نخواهیم بود ان شالله..

خلاصه این که اول و آخر خدا، بعد جان شما و جان همسایه های ما !

 

الحاقیه: این عکس که مادر خانواده در آن مشاهده نمی شود لحظه ای گرفته شده که ما با باز کردن صبحگاهی پنجره، ییهو با این صحنه آرایی زیبا مواجه شدیم و مادر مربوطه گرخید و رفت! و ما نگران که نکند دوباره ضایع کرده باشیم که الحمدلله ایشان بلافاصله برگشت و الان سر خانه و زندگی خود است. نگران نباشید.

التماسیه: اگر برای ما دعا نمی کنید لااقل برای ایستاده ایم دو ، دعا کنید..

در ضمنیه:‌ بروید جشنواره فیلم فجر جای ما را خالی کنید نامرد ها !

یا علی

 

از آزادی بیان غربی متنفرم !

 

فتــــــــــوای امــــــام اگر نمی ماند زمین

این نطفه شــــــوم هم نمی گشت جنین

این حاصل رشد هرز سلمان رشدی ست

بایــد ســـر وقـت بــــــــــاغ را کرد وجین !

 

 سحر جمعه 26 دی 93

 

-------------------

پیشنهاد ویژه: سخنرانی متفاوت استاد رحیم‎پور ازغدی در سخنرانی پیش از خطبه‎های نمازجمعه

 

 

این دیپلماسی نازنین !


چند وقتی بود تصمیم داشتم درباره سیاست خارجی دولت یازدهم مطلبی بنویسم. از دیپلماسی ویلچری مقارن با خزانه خالی تا توافق نامه ژنو و ترک برداشتن دیوار تحریم و نزول نعمات این تدبیر در قالب سبد کالا و نمایش مفتضح داخلی و خارجی آن که ... دیدم این برادر محترم مختصر و مفید نوشته. اوصیکم بمطالعه ش. 



اکران رایگان!  ... کرمان






حلقه هنر هجده

همراه با نمایش فیلم کوتاهی از پشت صحنه

تدوین توهمی یا توهم تدوینی

اصطلاحی در سینما مرسومه به نام "تدوین تداومی" که کاری نداریم! تو کتابا تعریفش هست. اصطلاحی در سینما مرسومه به نام "تدوین توهمی" بعضی جاها هم "توهم تدوینی" یا "موتاژ اکستازی" اومده  که تو کتابا نیست. توهم تدوینی دو نوع داره. روانی و جسمانی که من الحمدلله یه دوره ای جفتشو مبتلا شدم به ترتیب. نوع جسمانیش اینجوری بود که مثلن یهو 4 ماه به شکل 24 ساعت در شبانه روز سرمو می کردم تو مانیتور تا از 30-40 ساعت راش ( فیلم تدوین نشده) سرگردون چرت و پرت یه کارگردان بی هنر، براش یه فیلم مستند دربیارم بره حالشو ببره جشواره طور. مثلن خود بنده ی خداش، راش ها رو می داد و می گفت دو هفته ای یه فیلم نیم یه ساعته درآر و فلان مقدار بگیر بذار جیبت اما از اونجایی که تعهد کاری ما خوره تدوین در حد والتر مرچ بود؛ سه، چهار ماه بعد، بعد از اینکه کارگردان مربوطه دربرابر فشارهای تهیه کننده ش به فنا رفته بود _ تعریف از خود نباشه که هست_ یه نسخه در حد "بولینگ برای کلمباین" بهش تحویل می دادم! این شکل از بیگاری جسمانی باعث بروز یه بیماری عصبی شد که عبارت بود از "خواب رفتگی مخچه" یعنی مخچه م، می خوابید درحالی که من مثل آقا پلیسه بیدار بودم! لاجرم دکتر مغز و اعصاب مربوطه قرص هایی رو تجویز کرد که خودش می گفت دو دسته بیمار از این قرص ها مصرف می کنند، پیرمرد های رو به موت روحی و جسمی و جونای دچار " broken heart " حاد ! جدیا ! و خب طبعن فکر می کرد من جزو دسته دومم. بعد که فهمید ریشه مرض ما تدوینه، دسته سوم رو هم به دو دسته دیگه اضافه کرد و به عنوان رساله فوق تخصصش ارائه داد و برای ما هم هرگونه تدوینگری رو ممنوع موکد و غدقن مکرر کرد.

اما بخش اصلی این مقاله برمی گرده به بخش روانی تدوین توهمی . خوب یادمه حدود 8-9 سال پیش، یه بار برای یه دوستی که از اردوی راهیان نور بروبچ یه دانشگاهی فیلمبرداری کرده بود مجبور شدم ظرف مدت سه روز و سه شب بیخوابی مطلق یه فیلم 40 دقیقه ای دربیارم که تو مراسم بعد از اردوشون پخش بشه. این مدت طولانی بیخوابی و تماشای ساعت ها تصویر و صدا و اتفاقات و شوخی ها و احساسات از بچه های اون اردو که هیچکدومشون برای من آشنا نبودن باعث شد تا بعد از اتمام کار دچار توهم تدوینی مفرط بشم. از این قرار که وقتی در آخرین لحظات قبل مراسم مجبور شدیم با یه وضعی کیس رایانه رو بکنیم و ببریم تو سالن و فیلم رو از روی نرافزار برشون پخش کنیم، جلوی در سالن هرکدوم از بچه های اون دانشگاه و اون اردو که به ما می رسیدن رفیق فیلمبردار همسفرشون رو در آغوش می کشیدن و کلی باهش گرم می کرفتن و چاق سلامتی می کردن، درحالی که دست و صورت من برای درآغوش کشیدن و چاق سلامتی با اونا تو هوا می موند! در حیرت بودم چرا این نامردا ما رو تحویل نمی گیرن و حتی یه سلام خشک و خالی هم نمی کنن! نیم ساعتی گذشت تا تاثیر توهم تدوینی از بین رفت و فهمیدم که این فقط منم که اونا رو میشناسم و شوخی ها و خنده ها و تکیه کلام ها و خاطراه هاشون رو تو مغزم دارم اما اونا منو نمی شناسن! و طبیعیه که تحویلم نگیرن!

همه اینا رو گفتم که برسم به این بخش از خاطره که الان می خوام بگم.


برید ادامه مطلب:

ادامه نوشته

شرمنده که بازم خبر لکه دار

آقا جواد

اولین بار در واحد سینمایی ارتش دیدمش. البته کاملترش میشود: واحدِ سینماییِ مدیریتِ هنریِ معاونتِ فرهنگیِ سازمانِ عقیدتی سیاسیِ ارتش (مد هنری مع فرهنگی سا ع س آجا )، جایی که به لطف جناب صدا و سیما ! پس از مضمحل شدن حق طبیعی امریه مان، دوران سربازی ما در آنجا گذشت. واحد سینمایی ارتش خودش چندان در کار تولید نیست و فقط به فیلمسازان سرویس می دهد. مثلن برای تجهیزات نظامی یا حتی در اختیار قرار دادن بیمارستان های ارتش برای یک صحنه کوچک در یک فیلم کاملن بی ربط به جنگ و ارتش. خوبیش این بود که هر فیلمی که یک نیاز کوچک به همکاری ارتش داشت باید فیلمنامه اش می آمد آنجا تا بررسی شود و خوب چی بهتر از این برای خوره ای مثل من! بطور مثال فیلمنامه سریال "در چشم باد" که گمانم آن موقع تازه در حال پخش بود، تمام و کمال در آرشیو مدیریت هنری ارتش برای ناخنک زدن بنده وجود داشت. یا اخراجی ها یا ارمغان تاریکی یا حتی فیلم سینمایی " آقا یوسف" علی رفیعی که صرفن برای گرفتن صحنه بیمارستان در فیلم به لوکیشن یکی از بیمارستان های ارتش نیاز داشتند و خب تجربه خوبی بود خواندن فیلمنامه قبل از ساخته شدنش..

کجا بودم ؟! ...

آها..

آقا جواد..

اولین بار قبل از خودش دود سیگارش وارد اتاق شد..

                                                                                                                                   باقی در ادامه مطلب


ادامه نوشته

باز هم خبر و مصاحبه درباره لکه



مصاحبه در فارس

( به پی نوشت مراجعه شود لطفن)


گزارش تصویری همونجا

سایت اراک امروز

(که سعی کرده یکم بازارگرمی بکنه! :)

سایت آقای رسایی

باز هم سایت آقای رسایی

خبر اکران در سینما بهمن قزوین: اینجا یا اینجا یا اینجا

مصاحبه با سایت محله
(قزوین)


پی نوشت اول:
دوستان فارس سهون نوشتن "از فیلم‌های کوتاه او می‌توان به «قطعه طلایی»، «نقطه سپید»، که درستش میشه نقطه طلایی و قطعه سپید ! ( که تذکر داده شد و اصلاح شد)

پی نوشت دوم:
تیتر زدن: در فضای حاتمی کیای آژانس شیشه ای تنفس می کنم که البته به شکل صحیح تر در سوتیتر و متن این طور اومده:

شاید چون من در فضایی تنفس می‌کنم که آن زمان آقای حاتمی کیا تنفس کرده است و ممکن است چون موضعمان در فیلم سیاسی ( منظور فرم فیلم سیاسی است نه سیاست) نزدیک به هم بوده، به لحاظ هنری هم تاثیر گرفته باشم و از اینکه بخواهم مونولوگ سنگین در فیلم بگذارم ابایی نداشته باشم.

پُرواضحه که مفیدی کیای لکه
چندان نسبتی با حاتمی کیای گزارش یک جشن، نه به لحاظ فرم و نه مضمون نداره!!

پی نوشت سوم:
یه وبلاگ شخصی نویس خواسته یه نقدی درباره فیلم بنویسه، منتها قبلش نامردی نکرده و مو به مو فیلم رو تعریف کرده!! :) خواستم لینکش رو بگذارم اما نمی دونم چرا بلاگفا اجازه نمی ده و میگه لینک غیر مجازه !!!! تو بخش کامنت ها می گذارمش لاجرم! ببینین جالبه.

لکه در راز


خبر حضور لکه در راز

لینک پخش برنامه راز

لینک دوم

اینجا هم

نقد سایت سیاست روز

روزنامه وطن امروز

نقد سایت مشرق

یک خبر و دو نقد

فانوس زرین بهترین فیلم چهارمین

جشنواره مردمی فیلم عمار

در بخش فیلم داستانی نیمه بلند

برای فیلم

لکه


نقد اول:

درنگی بر اکران #فیلم_لکه در جشنواره عمار

 

فیلم لکه با موضوع فتنه 88 و البته انتخابات سال 92 بود؛ فیلم خوبی بود که مخاطب را به خوبی با خودش همراه می کرد. فیلم با لکه فضولات یک کلاغ بر شیشه ماشین آغاز می شود و با لکه جوهر پیراهن مدیر دولتی تمام می شود.

  سکانس های ابتدایی فیلم با صدای پخش جلسه مجلس از رادیو همراه است؛ مجلسی فرضی با بحث هایی فرضی و اسامی مستعار و غیرواقعی برای نمایندگان! اما فیلم که جلوتر می رود داستان حول مدیری از دولت یازدهم می گردد که در حال رفتن به مراسم معارفه اش هست. مادری که فرزندش در حوادث پس از انتخابات 88 کشته شده؛ جلوی مدیر را می گیرد و به وی می گوید تو که معتقد به تقلب بودی؛ حالا چگونه حاضری مدیر این حکومت شوی؟

 داستان در کش و قوس این دو نفر به پیش می رود اما چند نکته اساسی در این فیلم وجود دارد که به نظر می رسد لازم است تا روشن شود:

1. اگر در فیلم از مجلس و نمایندگانی فرضی یاد می شود؛ به صراحت مدیران دولت یازدهم را هدف حمله قرار می دهد. مهندس رحمانی، شخصیت داستان بسیار نزدیک به کاراکتر جعفر توفیقی سرپرست وزارت علوم است. اشاره نطق نماینده مجلس در کنار اشاره مادر شهید #فتنه به نقش رحمانی در انتخابات 88 و نوع گریم وی، به وضوح#جعفر_توفیقی را در ذهن متبادر می کند.

هرچند که شخصیت توفیقی در عالم واقع با کاراکتر فیلم بسیار متفاوت است.

2. حضور حمایتی خانواده های شهدا در جلوی محل معارفه؛ آنهم برای خوشامدگویی به مدیر فتنه گر و افراطی که تعریفش در فیلم می رود، نشان دهنده ساده انگاری این خانواده هاست. آیا واقعا خانواده های شهدای ما اینگونه هستند؟

3. راننده در ابتدای داستان نارضایتی خود را از همکاری با مهندس رحمانی با دادن نامه استعفا اعلام می کند اما حرف های مهندس حاکی از همکاری چند ساله راننده با رحمانی است؛ آیا راننده ناگهان به این #بصیرت رسیده که نباید با این فرد کار کند؟ خیانت راننده در پایان داستان چگونه قابل توجیه است؛ آیا با اخلاق اسلامی مبنی بر لزوم امانتداری در امانتی که به راننده سپرده شده؛ تطابق دارد؟

4. اعتمادی، خبرنگار خبرگزاری که قرار است اولین مصاحبه را با مهندس رحمانی داشته باشد؛ با زد و بند با مشاور رحمانی می تواند به راحتی مصاحبه خود را انجام دهد! آیا جامعه خبری ایران اینگونه با منابع خبری خود در ارتباط میگیرند؟

5.فیلم موضوع خوبی داشت؛ بیان نسبتا خوبی هم داشت؛ اگر #فتنه را لکه ای بر دامن فتنه گران یا هرکس دیگر بدانیم؛ عنوان فیلم تطابق خوبی با موضوع داشت اما جایگاه #کاسبان_فتنه در فیلم کجاست؟

در اکران فیلم در جشنواره عمار؛ #حمید_رسایی نماینده مجلس هشتم و نهم هم حضور داشت و جالب تر اینکه کارگردان فیلم بجای پخش یک جلسه خیالی از مجلس می توانست نطق امثال رسایی در محکومیت فتنه را در فیلم بگنجاند اما کارگردان به همین میزان هم جسارت نداشت تا از مجلس نام ببرد اما جسارت وی در تهمت زدن به مدیران دولت یازدهم ستودنی بود؛ آنگاه که گفت افراطیون 88 با نام اعتدال در دولت یازدهم آمده اند.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا بالخیر




نقد دوم:

 

سلام
یک بار لکه را دیدم، و برای نقد و نظر احتیاج به چند بار دیدن با تمرکز است. ما حسب الامر جنابعالی نکاتی را که به نظرم رسیده قلمی می کنم
نقد لکه:
  1-
نقش بر خ.کوثری چفت نشده بود، بعضی جاها خ.کوثری بیرون می زد از نقش و بعضی جاها برعکس. (خانم کوثری مادر بود، درد کشیده هم بود، می خواست احقاق حق بکند، اما بعضی جاها از عاطفه کم گذاشته بود. نمی دانم اجازه دارم یا نه! اما به نظرم تفکر و تصور و نیت و جهان بینی بازیگر روی نقش حک می شود. نمی دانم چقدر ایشان این نقش را باور داشتند) ضمن اینکه دو یا سه جا گویی خ.کوثری بیانیه قرائت می کرد. به نظرم رسید مسئله تنها به خ.کوثری و بازیگری ایشان یا حتی کارگردان مربوط نمی شود، بلکه به فیلمنامه مربوط است. فعل و اصطلاحا act در کار کم بود و این باعث شده بود که کار در بعضی آن ها دچار شعار زدگی شود.(بیشتر اون جایی که زن داخل ماشین نشسته است. مثلا اون جایی که می گه «قصاص کسایی که قصور کردن با قانونه و ....» محتوا خیلی خوبه ولی شعاریه) اون جایی که خ.کوثری شروع می کند و می گوید« قصه سر راسته ....» شبیه آژانس شیشه ای شده
   2-
آ. نعمتی بر نقش چفت شده بود. بیرون زدگی نداشت یا اگر داشت نامحسوس بود. اینکه ریش رو کوتاه نکرده بود هم به نظرم مصداق عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد است. چون این ریش بیشتر می توانست ماهیت فتنه رو نشان دهد.
   3-
آ. تدریسی یه اطلاعاتی بود. کامل و بدون نقص.
4-
  آ.سلیمانی عالی بود. چنین نقش هایی را در فیلم های دیگر هم بازی کردند. انگار ذاتا شهرام پور بود

  5-این المان ها و دیالوگها عالی بود:مایع سبز و سفید روی شیشه، پس دادن جوهر سبز، «وسیله ندارم اما هدف دارم»، «خیابون امام، دیره ، بنداز تو جمهوری از خط ویژه برو»، «الان هم طبق منویات ایشون اقدام می شه، نامگذاری سال جاری هم خیلی به حوزه ی ما مربوط می شه»، سطل آشغال و برخوردشهرام پور و ماشین نامی به آن، خ.کوثری در آغوش مادران شهید،عزل و نصب های فله ای
   6-
لازم بود زن دست کش دستش باشد و روزنامه را نشان دهد؟
   7-
اون جایی که خ.کوثری فریاد می زنه تقلب، لازم بود فریاد بزنه؟ یادمه در فیلمنامه اومده بود باصدای بلندتر نه فریاد. به نظرم این فریاد رئالیته ی ماجرا را به هم ریخت هرچند که تاثیر شوکی داشت.
   8-
آن جایی که نامی می خواهد وارد ساختمان شود چند نفر می خواهند که سوال کنند( حضور صدای کارگردان در میان صداها یادآور حرفه ای گریست)(البته تا آن جا که یادمه در فیلم نامه نبود)
   9-
آخر فیلم نباید اینقدر کش دار می شد، مثلا شاید 1 یا 2 دقیقه پایانی اضافی بود، کار رو ضعیف کرد. تو فیلم نامه اینقدر کش دار مطرح نشده بود. جسارتا! انگار کارگردان می خواست به زور در ذهن مخاطب دقایق آخر را بچپاند
   10-
خدا قوت و ملتمس دعا


پی نوشت1 :

نویسنده نقد اول که توسط یک دوست برای بنده ارسال شده، ناشناس هستند.

نویسنده نقد دوم هم  آب و گل محترم می باشند.



نقد جدید از مهندس من یک مسافرم


آقا ما که منتقد نیستیم، هر چی هم از سینما بلدیم در حد همون اصطلاحات و اشاراتیه که از زبون خودت شنیدیم، مثلا یکی‌اش سکانس هیچکاکی بود که خودت بهم یاد دادی [نیشخند]
اما چون خیلی اصرار می‌کنی و هی پیامک و هی رایانامه می‌زنی که بیام نقدت کنم، و حتی به نقد تلفنی هم راضی نشدی[زبان]، می‌نویسم برات:
1- همونطور که عرض کردم، برخی کنایه‌ها رو فهمیدم، یعنی خیلی تابلو بود، بخصوص که اسم فیلم هم "لکه" بود. لکه روی ماشین و روی پیراهن و غیره
شاید اگر کمی کنایی تر و اشاره ای تر بیان میشد، جذاب تر میشد، البته خب اون موقع دیگه نمیشد صریح ترین و سیاسی ترین فیلم جشنواره
2- علی سلیمانی کلا راحت بازی میکنه، یعنی نقشش رو خوب می پذیره، انگار نه انگار که نقش بازی میکنه
3- فرخ نعمتی در درجه بعدی خوب بود، مثل همیشه با صدا و چهره اش بازی خوبی رو ارائه داد
4- که البته این وسط تلاش کارگردان قابل انکار نیست، بخصوص که پشت صحنه کارهای قبلی اش رو هم دیده باشی، تازه تو فیلم پشت صحنه که فوقش یکی دو ساعت باشه که شاید 2 درصد تلاش مجموعه نشون داده بشه
5- بازی خانم کوثری هم در مجموع بد نبود، شاید اگر کارگردان از جنس مونث بود یا دستیار خبره مونث داشت، بهتر می تونست از خانم کوثری بازی بگیره، شاید هم حرفه ای بودن خانم کوثری باعث شده زیاد از کارگردان تاثیر نگیره
6- اونجا که کنار ماشین داشت با فرخ نعمتی صحبت میکرد احساس میکردم هر لحظه ممکنه کارگردان کات بده که خوب نبود از اول
7- سکانس تو ماشین به نظرم بهتر اومد، به خصوص حرکت دوربین که به صورت پله ای زوم میشد روی صورتها (اصطلاح هنری داره حتما که من بلد نیستم) باعث میشد روی برخی کلمات و عبارات تاکید خاصی بشه
8- یادم نیست که موسیقی متن داشت یا نه، اما به نظرم میتونست تاثیر سکانس صحبتهای توی ماشین رو بیشتر کنه
9- تقریبا تمام ماجرای داستان رو خانم کوثری تعریف کرد که یک مقداری فیلم رو شبیه بیانیه تصویری میکرد. به نظرم میشد از روشهای هنری کمک بیشتری برای نقل ماجرا گرفت.
9- مثلا خیلی از چیزهایی که خانم کوثری تعریف میکرد میتونیست به صورت فیلم نشون داده بشه
10- یا مثلا زمان بندی فیلم کمی جابجا بشه، یعنی سکانس ها جابجا بشن که کمی هم بیننده به فکر فرو بره
11- ابهاماتی که وجود داشت، به جای اینکه ذهن ببیننده رو درگیر اصل موضوع کنه، از اصل منحرف میکرد، مثل اینکه چطوری خانم کوثری به این سرعت به محل جلسه رسید؟ علیرغم دستور قبلی چطوری راه پیدا کرد به داخل؟ (اینکه مادر شهدا اصرار کردن، توجیه قابل قبولی نیست برام) فایل های صوتی که مامور حفاظت داشت از کجا اومد؟
12- به نظر من بهترین سکانس فیلم جایی بود که آیه قران تو حلقوم فرخ نعمتی گیر کرد و به لکنت افتاده بود
میم.ب جان در پایان عرض کنم که نکاتی بود که به نظر بنده حقیر نابلد سینما رسید
برخی نکات مثبت رو بعضی دوستان بیان کردند
یکی از بزرگترین نکات مثبت فیلمت، زبان صریح و گزنده بود، بیخودی تقسیم تقصیر نکردی تو فیلمت که هم خر رو داشته باشی هم خرما، هم این طرفی هم اون طرفی
یکی از بزرگترین عوامل فتنه که به خاطر رودروایسی های سیاسی کمتر مطرح میشه رو هدف گرفتی: قدرت طلبی
از بازیگران خوب و مطرح استفاده کردی هر چند به نظرم شاید بازیگر دیگری به جای خانم کوثری می تونست بهتر بازی کنه
فیلمبرداری و صدابرداری خیلی عالی بود
گریم و نورپردازی و طراحی صحنه و ... هم حتما بی نقص بوده که ایرادی متوجهش نشده
دیگه ساعت 2 شد و بقیه نظرات باشه برای اکران مجدد فیلم [چشمک]

خلاصه اینکه عالی بود، ولی من انتظار یک فیلم خارق العاده مثل کارهای قبلی ات داشتم مثل قطعه سپید، عطر نمناک حیات، و ... و دیگر هیچ نبود
به نظر من بهترین جایزه ای که تاحالا گرفتی همون دیدار با حضرت آقا بوده، اما این جایزه هم واقعا مبارکت باشه
موفق و موید باشی [چشمک]



اخبار و نقد و غیره


فارس

مشرق

تریبون مستضعفین


خبر فارس


پی نوشت یک: پوسترهایی که در فارس به اسم "لکه" منتشر شده به شدت مورد تایید نیستند.


پی نوشت دو:  نقدهای مفصل دوستان رو پذیرا هستیم.


اکران





اکران فیلم داستانی « لکه »

نویسنده و کارگردان: میم . ب . مهاجر

مکان: سینما فلسطین سالن شماره 1

زمان: پنجشنبه 19 دی، ساعت 21:30  امشب

بعد از سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی

ورود برای همه انسان ها آزاد است

درختان حماسی




فیلم کوتاه داستانی درختان حماسی، اثر خوش تکنیک
دوست و برادر هنرمند و با احساسم، مرتضی علی عباس میرزاییه
که محصول سال قبل خانه فیلم داستانی انقلاب اسلامی بوده
و امروز چهارشنبه 18 دی ماه 92 ساعت 18 در سینما فلسطین،
محل چهارمین جشنواره مردمی فیلم عمار اکران میشه.
دوستان رو به دیدن این فیلم دعوت می کنم.

البته ناگفته نماند که
یه نقش کوچیکی هم بنده به صورت افتخاری تو فیلم مرتضی علی بازی کردم :)

 

حلقه 16 ظاهرن در پاسخ به حلقه 8    !   /  کلیپ ایستاده ایم   /   لکه و عمار


خبر حلقه شانزدهم هنر

مشروح حلقه هشتم هنر


امیدوارم واکنش جناب حبیب احمدزاده به ارائه من در حلقه هشتم اونقدر منطقی باشه که باب گفتگو رو باز کنه، نه مقابله و مجادله.


****


جایزه ویژه هیئت داوران عمار برای کلیپ ایستاده ایم


****

مصاحبه با نسیم درباره لکه و عمار



رهام تدریسی



خبر برای مخاطبان عرب!

خبر دیگر

رپرتاژ رجا


پاورقی: رهام تدریسی ( عکس اول ) نام بازیگر می باشد.



بازم خبر


نسیم

فارس

عمار