نیمه شب بود یا اوایل شب! تلویزیون داشت حافظ دکلمه می کرد و چهچه می زد. هوای حافظ کردم. فال که نه اما تورق هم نبود. بیت اول ... ناخودآگاه گوشی را برداشتم تا به هاشم زنگ بزنم. نزدم گفتم سرش شلوغ است. شاید هم دیر وقت بود!
***
بر نمی داشت. یک بار٬ دو بار٬ سه بار ... پیامک زدم:
هاشم جان به دکتر بگو امشب آخر نطق تلویزیونیش این شعر حافظ رو بخونه:
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
برای اطمینان هم که شده دوبار فرستادم.
***
شب با بچه ها میدان فلسطین مسجد امام صادق (ع) پای منبر حاج آقا پناهیان بودیم که پیامک زد: "چشم آقا جون". برق از چشم هام پرید. یعنی هاشم در آن بلبشو پیام را خوانده بود ؟ رسانده بود به دکتر ؟ پسندش شده بود ؟ ... حاج سعید داشت یستشیر می خواند.
***
آمدیم دور میدان. برنامه روی پرده پخش می شد. الهم عجل لولیک الفرج والعافیه .... گفت و گفت٬ نمودارها را مقایسه کرد و لبخند زد. جامپ کات. ... و اما به قول خواجه شیراز:
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
هلهله بلند شد.
کیفورم. به لاندازه همین سر سوزن نقشی که در تاریخ بازی کردم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینو واسه امروز نگه داشته بودم:
ضرب الاجل
حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را
حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را
حالا که باب استخاره سوره نحل است
برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را
بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم
نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟
بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند
کی می بُری آقا دماغ این دغل ها را ؟
کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان ...
شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را ! *
ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست
آتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را
***
آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش
پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را
_______________________________
* اصلا چه حاجت لشگر کور و کچل ها را !
سه شنبه 29/2/88
تا جمعه 1/3/88