برای از تو ســــــــــــرودن بهانـــــه کم دارم
قبـــــــــول، من غزل عاشـــــــقانه کم دارم
تو لیلی منی امـــــــا به من نگو مجنــــــون
منی که "دیـــو"م و پسوند " آنـــه" کم دارم
به جــــــــرم جلد تو بودن اسیـر این قفسم
برای تبرئــــــــــه ام دام و دانــــــــه کم دارم
بسان تیـــــــــر نشستم به چلٌهی عشقت!
ولـــــی برای رهایی نشانـــــــــــه کم دارم
"بسان تیر ... "چه توصیف عاری از هنری!
غزل به اوج رساندم، ترانــــــــــــه کم دارم!
بیا و بگذر از این شاعر گزافه ســـــــــرا ...
27 و 28/1/88
پاورقی:
یک بیت از شیخ اجل جبران مافات غزل:
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
عشق بازی دگر و نفس پرستــــی دگر است
امروز هوا کمی بهاری شده بود
در مجلس باغ خواستگاری شده بود
از باد، نهال تازه آبستن شد
تا صیغه رودخانه جاری شده بود
لحظاتی پس از تحویل سال
لوکیشن عطر نمناک حیات