تنها، بهانه هاي شما يك فدك نبود
قولِ شما و فعلِ شما مشترك نبود
باور نداشتم من از اول به دينتان
در مرگِ گرگِ مدعيِ توبه، شك نبود
يك روز پاي سفرهي اين خانه، روز بعد
انگار شرمِ حرمت نان و نمك نبود
يك دم شكست چيني تنهايي كسي
يك روز، روي نازكش حتي ترك نبود
از آن به بعد از همه دنيا حجاب كرد
نه! ضرب شصتتان به گمانم بدك نبود!
مي شد گذشت از سر تقصيرتان اگر
جاپاي ميخ بر سر اين سينه حك نبود
هرچند جز بهار در دلِ تقويمِ هجريش
فصلي براي پر زدن قاصدك نبود؛
رفت و طلسم كرد زمين، سنگ مدفنش
سنگي كه جز خداي شما را محك نبود
87/3/18
سحر سوم جماديالثاني 1429
بازندهي بختِ تارِ تاسيم اي عشق
و مثل هميشه آس و پاسيم اي عشق
بازار سياه عشق بازي پُر سود!
نه! قدر تو را نميشناسيم اي عشق!