(این شعر بیشتر بدرد یه چرکنویس می خوره)
به جرم جمله ی پر اشتباه چرکنویس
قلم نمی گذرد از گناه چرکنویس
و خط خطی و مچاله کنار باطله ها
و یا که سطل زباله پناه چرکنویس
خطوط مبهم و مواج نامه ای ناکام
تمام هستی تار و تباه چرکنویس
سه سطر از خط اول ... چه عمر کوتاهی!
چروک چهره ی بی جان، گواه چرکنویس
نجات نکته ای از چاله ای که در مغزی
و با طناب قلم، قعر چاه چرکنویس
هجوم وحشی هر واژه ی پیاده مدام
به کیش و مات فرستاده شاه چرکنویس
به یمن پاقدم پاک پاک پاکنویس
نمی کند کسی از نو نگاه چرکنویس
و کاش بود یکی لااقل که برمی داشت
به افتخار وی از سر کلاه چرکنویس
یک شنبه 2۹/7/8۶