تبليغاتX
میم . ب . مهاجر

 

 

گم می شوی تو در عمیقِ سیاهیِ آسمان

 

تنها ستاره ام، نرو، چشمک بزن، بمان

 

می خواستم دوباره شعر جدیدی برای تو ...

 

می خواستم دوباره یک غزل از جنس هردومان ...

 

گفتند سال هاست تو از بین رفته ای

 

ماندست رد پایِ تو در عمق کهکشان

 

گفتند من اسیر وهمِ حضورِ توام و تو

 

یک قاب عکسِ خالیِ بی نام و بی نشان

 

باور نمی کنم که مونس شب های تیره ام

 

حتی نبوده قبل تر از من و قبل از آن

 

باور نمی کنم تو نباشی و چشم هام

 

باور نمی کنند رؤیت روی تو را چنان

 

بیزارم از مساحت خورشید و حجم ماه

 

از رنگ های جعلی رنگین ترین کمان

 

بیزارم از خودم بدون نگاه نجیب تو

 

آری بخند، مسخره ام کن، ولی بدان

 

می خواستم که حس کنی چقدر عاشق توام

 

تنها ردیفِ نابِ غزل هایِ نیمه جان

 

گم می شوم بدون تو در شهر شعرهام

 

گم می شوی تو در عمیق سیاهی آسمان

 

 

جمعه شب 1/4/86

 

 

+ شنبه 2 تیر1386 12:52 میم . ب . مهاجر |