تبليغاتX
میم . ب . مهاجر

 

 

به قول دوستی این غزل حرام شد و به قول خودم شهید! حالا کار اغتشاش گران بود یا امنیتی ها نمی دانم. علی ای حال با تاسی به عبارت مالوف "یاد امام و شهدا که دل می برد تا به کجا" می شود باز هم مرورش کنیم: 

 

 

ضرب الاجل

 

حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را

 

حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را

 

حالا که باب استخاره سوره نحل است

 

برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را

 

بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم

 

نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟

 

بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند

 

کی می بُری آقا دماغ این دغل ها را ؟

 

کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان ...

 

شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را  !  *

 

ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست

 

آتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را

 

***


آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش

 

پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را

 

 

_______________________________

*  اصلا چه حاجت لشگر کور و کچل ها را !

 

سه شنبه 29/2/88

تا جمعه 1/3/88

 

 

+ چهارشنبه 3 تیر1388 14:50 میم . ب . مهاجر |

  

و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین

 

+ شنبه 23 خرداد1388 17:47 میم . ب . مهاجر

 

نیمه شب بود یا اوایل شب! تلویزیون داشت حافظ دکلمه می کرد و چهچه می زد. هوای حافظ کردم. فال که نه اما تورق هم نبود. بیت اول ... ناخودآگاه گوشی را برداشتم تا به هاشم زنگ بزنم. نزدم گفتم سرش شلوغ است. شاید هم دیر وقت بود!

***

بر نمی داشت. یک بار٬ دو بار٬ سه بار ... پیامک زدم:

هاشم جان به دکتر بگو امشب آخر نطق تلویزیونیش این شعر حافظ رو بخونه:

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر       به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

برای اطمینان هم که شده دوبار فرستادم.

***

شب با بچه ها میدان فلسطین مسجد امام صادق (ع) پای منبر حاج آقا پناهیان بودیم که پیامک زد:  "چشم آقا جون". برق از چشم هام پرید. یعنی هاشم در آن بلبشو پیام را خوانده بود ؟ رسانده بود به دکتر ؟ پسندش شده بود ؟ ... حاج سعید داشت یستشیر می خواند.

***

آمدیم دور میدان. برنامه روی پرده پخش می شد. الهم عجل لولیک الفرج والعافیه .... گفت و گفت٬ نمودارها را مقایسه کرد و لبخند زد. جامپ کات. ... و اما به قول خواجه شیراز:

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر      به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

هلهله بلند شد.

کیفورم. به لاندازه همین سر سوزن نقشی که در تاریخ بازی کردم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینو واسه امروز نگه داشته بودم:

 

ضرب الاجل

 

حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را

 

حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را

 

حالا که باب استخاره سوره نحل است

 

برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را

 

بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم

 

نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟

 

بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند

 

کی می بُری آقا دماغ این دغل ها را ؟

 

کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان ...

 

شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را  !  *

 

ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست

 

آتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را

 

***


آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش

 

پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را

 

 

_______________________________

*  اصلا چه حاجت لشگر کور و کچل ها را !

 

سه شنبه 29/2/88

تا جمعه 1/3/88

 

 

 

پی نوشت: دوست دارم این دردنامه  آدم  روتو میدون شهر فریاد بزنم.

در باره بحث هاله نور و فیلم نود سیاسی این چند تا نوشته هم خوندنیه:

این

و این

و این هم

این هم جدیدترین پاسخ خود دکتر به برخی شبهات: اینجا

 

 

+ پنجشنبه 21 خرداد1388 15:18 میم . ب . مهاجر |

 

پیشنوشت: اینجا

 

برای ما که ظاهرن این کاره ایم٬ " آن فیلم که از هنر بری بود ـ طوفان شن شمقدری بود " شعر آشناییست! در بین هم صنف های ما تمسخر افرادی مثل جناب شمقدری مُد است و نشان هنرمندی و روشنفکری و در عین حال کاردرستی!

اما من حالا می خواهم این تابو را بشکنم و بگویم:

احسنت آقای شمقدری احسنت

حکمن خیلی ها که این تیتر را می بینند می گذارندش به حساب تعصب من روی یک کاندیدا اما اشتباه می کنند چون من ۳ فیلم قبلی شمقدری برای دکتر را هم دیده بودم اما هیچ وقت واکنش خاصی نشان ندادم. دوستان که واقفند.

تمام فیلم های تبلیغاتی ساخته شده در این دو دوره یک طرف و صحنه باغچه در فیلم شمقدری یک طرف. باید مجیدی بیاید و لنگ بیاندازد با آن انتخاب بازیگرش.

دوربین خانه ای معمولی را نشان می دهد. رییس جمهور با تی شرت و شلوار گرم کن سه خط در را باز می کند. داخل می شویم. در حیاط دیدنی قابل توجهی نیست جز یک باغچه. رییس جمهور سبزی خوردن خانه را خودش پرورش می دهد. خوب هم وارد است. گیشنیز٬ جعفری٬ تره٬ ترب.

نشان دادن صمیمیت و سادگی رییس جمهور خوب است. دلنشین است اما کار شاقی نیست ( هر چند که در سایر فیلم ها همینش را هم نمی توان دید. دلیلش هم واضح است چون مشکل از سوژه هاست! ) خوب سادگی و صمیمیت را دیدیم بعدش ؟  رییس جمهور کنار باغچه می نشیند. کم کم حرف از علف های هرز می شود. علف هایی که خودشان را شبیه "ریحون" می کنند و لابه لای ریحان ها خودشان را مخفی می کنند. رییس جمهور می گوید تشخیص شان برای ناواردها سخت است و بعد از مضرات این ریحان نماها حرف می زند. بعد دست می برد لای "سبز"ی ها و "سبز"ی های قلابی را می کند و به دوربین نشان می دهد و بعد کنار باغچه رها می کند. این تمام حرف باغبان است.

 

+ دوشنبه 18 خرداد1388 15:24 میم . ب . مهاجر |

 

گفت :

واقعاَ متا سفم برای نظام جمهورى اسلامى و همچنین برای رهبریت که به قول آقاى رئیس جمهورى فعلى 24 ساله که منافع مملکـت از دست رفته و حق مردم خورده شده .
و شورای تشخیص مصلحت نظامی که با اظهارات (افشاگری ها ) آقای رئیس جمهور مشروعیت و اعتبارش را از دٍست داد.
و حآل اینکه اگر منافع آقای رئیس جمهور براى چهار سال دیگر در خطر نمی افتاد معلوم نبود که ایشان کی این به اصطلاح شجاعت رآ به خرج مى داد.
کاش به جاى اینکه براى باقى ماندن در مسند قدرت آنقدر زور بزنیم حداقل تاکتیک سیاسی بهتری را انتخاب می کردیم .
تا امروز مردم بین افشاگری ها ر,یس جمهور و سخنان امروز رهبر که هر چهار کاندیدا یک هدف دارند دچار شبهه و تناقض نمی شدند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم :


ادامه مطلب
+ یکشنبه 17 خرداد1388 16:18 میم . ب . مهاجر |

 

 

دکتر حسن عباسی بازداشت شد !

سایت انتخاب 10 دست از حمایت موسوی برداشت !!

 

+ شنبه 16 خرداد1388 17:14 میم . ب . مهاجر |

   

و پیشنوشت: اینجا

 

دو ماه پیش بود. یکی از دوستان گفت برای تصویر برداری در ستاد موسوی ۵۰۰۰۰۰ تومان - یک ماه٬ حاضری ؟ خندیدم.

یک ماه بعد از دو ماه پیش بود. مسئول سمعی و بصری ستاد دانشجویی احمدی نژاد گفت شما که دانشجوی دانشکده صدا و سیمایی نوار خام تصویر برداری صلواتی سراغ نداری در مضیغه ایم ؟ خندیدم.

 

پاورقی 1

پاورقی 2

پاورقی 3

پاورقی 4

با هم بخندیم 1

با هم بخندیم 2

با هم بخندیم 3

چه جالب

یاللعجب 1

یاللعجب به توان 2

یاللعجب 3

یاللعجایب !!!

 

 

+ سه شنبه 12 خرداد1388 14:53 میم . ب . مهاجر |

 

  

از آنجایی که "سعی" می کنیم سیاستمان عین دیانتمان باشد:

 

از رونق بازار فلج گفت و بعد ...

از دشمن و دوزاری کج گفت و بعد ...

یک لحظه سکوت و بعد با چشمانش

عجل لولیک الفرج گفت و بعد ...

 

ای کاش به تو رای نمی داد کسی

تا وقت کنی به خویش قدری برسی

اینگونه شبانه روز در کار و تلاش

ترسم به چهار سال دوم نرسی!

 

با آمدنت امید را فهمیدیم

معنی غنی عید را فهمیدیم

تو رای بیاری و نیاری با تو

ما معنی روسپید را فهمیدیم

 

خوب است که هی به کار مردم برسی

از خواف نیامده به جهرم برسی

رحمی به خودت بکن که حتی المقدرو

تا آخر چار سال دوم برسی !

 

بگذار مدام غیبتت را بکنند

تحقیر مرام و هیبتت را بکنند

هر چند که ناخواسته اما تسهیل

اسباب صعود قیمتت را بکنند!

 

 

برای مردی از جنس مردم

سحر سه شنبه ۵ خرداد ۸۸

 

 

+ چهارشنبه 6 خرداد1388 9:11 میم . ب . مهاجر |

 

یک شیر درنده و یکی پاکتــــــی است

پولدار یکی و دیگری پاپتـــــــــی است

در عالم رویا فقـــــــــــــــط آقای پلنگ

با اینکه پلنگ است ولی صورتی است!

 

۲/۳/۸۸

 

 

+ یکشنبه 27 اردیبهشت1388 15:49 میم . ب . مهاجر |

 

 

نقاره می زنند همیشه برایـــت غروب ها

تا بشنوند نام تو را سنـــگ و چـــــوب ها

پرواز می کنند به طوف حریمت کبــوتران

دور از هجــــــوم هلهله ی دارکـــــوب ها

جاریسـت حس حور و حریری در این هوا

می شوید آنچه مانده به جا از رسوب ها

خوبان آشنــــــــا همه اینجـــــا غریبه اند

گم می شوند در رکاب طلا نقره کوب ها

***

این بود مشق آخر انشاء کلاس هشت

آقا نوشتی اسم مرا زیر خــــــوب ها ؟

 

پنجشنبه و جمعه

 ۱۰ و ۱۱ اردیبهشت ۸۸

مشهد مقدس ـ حرم ـ صحن آزادی

 

 

+ یکشنبه 13 اردیبهشت1388 15:54 میم . ب . مهاجر |

 

 

برای از تو ســــــــــــرودن بهانـــــه کم دارم

قبـــــــــول، من غزل عاشـــــــقانه کم دارم

تو لیلی منی امـــــــا به من نگو مجنــــــون

منی که "دیـــو"م و پسوند " آنـــه" کم دارم

به جـــــــــرم جلد تو بودن اسیـر این قفسم

برای تبرئــــــــــه ام دام و دانــــــــه کم دارم

بسان تیـــــــــر نشستم به چلٌهی عشقت!

ولـــــی برای رهایی نشانـــــــــــه کم دارم

"بسان تیر ... "چه توصیف عاری از هنری!

غزل به اوج رساندم، ترانــــــــــــه کم دارم!

بیا و بگذر از این شاعر گزافه ســـــــــرا ...

 

27 و 28/1/88

 

پاورقی:

یک بیت از شیخ اجل  جبران مافات غزل:

 

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

عشق بازی دگر و نفس پرستــــی دگر است

 

 

 

 

+ جمعه 28 فروردین1388 15:33 میم . ب . مهاجر |

 

 

امروز هوا کمی بهاری شده بود

در مجلس باغ خواستگاری شده بود

از باد، نهال تازه آبستن شد

تا صیغه رودخانه جاری شده بود

 

لحظاتی پس از تحویل سال

لوکیشن عطر نمناک حیات 

 

 

+ شنبه 8 فروردین1388 16:30 میم . ب . مهاجر |

 

سلام سال نو به سالارِ 8/8/88
 
 
 
+ سه شنبه 27 اسفند1387 0:51 میم . ب . مهاجر |


 

جلسه نمایش و دفاعیه فیلم کوتاه 

 

 

عطر نمناک حیات


نویسنده و کارگردان: میم . ب . مهاجر

استاد راهنما: محمد مهدی عسگر پور

اساتید داور:  احمد رضا معتمدی  -  محمود اربابی


سه شنبه - 20 اسفند 87 - ساعت 10:30 - آمفی تئاتر دانشکده صدا و سیما

( خیابان ولی عصر، ابتدای اتوبان نیایش، جنب پردیس سینمایی ملت )


دوستانی که تمایل به حضور دارند هر چه سریع تر

در یک کامنت اسم کاملشون رو اعلام کنند

تا برای ورود به دانشکده آفیش بشن.

(شرمنده دیگه حراست دانشکده ما شوخی موخی نداره ! )





+ یکشنبه 18 اسفند1387 2:23 میم . ب . مهاجر |

 

 

آيِه‌هايِ بي‌رَمَق

 

 

نه اينــكه اين دِلِ تنگـــمْ هوايـــيِ تـو نبـــود

كه وصل، مَرهـمِ زخـمِ جدايـــــيِ تو نبـــود

 

تمـــــامِ هستـيِ مـن، آيـــه‌هايِ بي‌رَمَقيــــست 

كه در خـورِ نَفَحــــــــاتِ خداييِ تو نبــــود

 

 نَفَس نَفَس پُـرِ عطرِ تو بــود سينــهْ ولــــي

قَفـَــس مناســـــبِ روحِ رهايـــيِ تــو نبــــود

 

برايِ" مــا " شـــدنِ ما ، ضميرِ"من" كُفـْــوِ 

ضميرِ مُنفَـرد و تكْ هجـــاييِ " تو" نبـــود

 

تو مي روي كه كمي بشكَنَـد، كه آب شــود

دلي كه نـــــــذرِ تو بود و فداييِ تو نبــــود

 

دلي كه از تو چه پنهان، دو روزه مي‌پوسيد

اگــر كــه خاطـــره‌يِ آشنايـــيِ تو نبــــود

 

 

 غروبِ سوم  تا 3 ِبامدادِ پنجمِ بهمنِ 87

 

 

+ پنجشنبه 10 بهمن1387 21:21 میم . ب . مهاجر |

 

 تقدیم به همون!

 

خنديد به قابِ عكسِ خاليِ خودش

البته به فيگورِ خياليِ خودش

از نو كه به قابِ خاليِ خود زُل زَد 

گرييد برايِ پُزِ عاليِ خودش !

 

22/10/87

 

 

+ شنبه 5 بهمن1387 1:55 میم . ب . مهاجر |

    

         اگر دیر آمدم ... مشغول بودم!

 

 

 

 

 باقی در ادامه مطلب ... 

 


ادامه مطلب
+ جمعه 20 دی1387 21:30 میم . ب . مهاجر |

 

 

سلام سینما

 

خداحافظ نت

 

نگران نباشین اگه خدا بخواد، فقط مدتی کوتاهی سعادت دیدار همو نداریم!

وعده دیدار ( اگه حالشو داشتید ): قطعه سپید

یا علی

 

  

+ جمعه 22 آذر1387 10:14 میم . ب . مهاجر |

 

حالم بد است، خسته‌تر از اين نمي‌شوم

از غم گذشته است كه غمگين نمي‌شوم

هر شب دو قطره اشك نوشتند نسخه را 

تا صبح گريه كردم و تسكين نمي‌شوم

تـــــا صبح زيرِ بارِ نگـــاهِ غريبـــه‌اي

تسليمِ پلكِ خسته و سنگين نمي‌شوم 

در حيرتم از اين همه تاب و توان ولي

ماندم چگونه كافر و بي دين نمي‌شوم

از هيچ كسي گلايه ندارم به غيرِ مرگ

گوشم پر است وعده و تلقين نمي‌شوم

هرچند تازگي شده بازيچه مرگ هم 

نه! دلقكِ مراســـــمِ تدفين نمي‌شوم

آب طلـب نكــرده اگر چه مــــراد بود 

ديگر به هيچ حادثه خوشبين نمي‌شوم

*** 

اين روزهــــــا كه مي گذرد با بهانه‌اي

كز مي كنم كناري و ...

  

17 تا 24 آبان 87

 

+ جمعه 24 آبان1387 16:23 میم . ب . مهاجر |

آهو 

 

نالید به پای دام: یا هو، آهو

 

با سینه مملو از هیاهو، آهو

 

صیّاد نشست روی زانو، لرزید

 

خِجلت زده از ضامن آهو، آهو

 

 

جمعه     2/10/84

 

يه كار قديميه، فقط محض رضاي اين روزها ...

 

 

+ یکشنبه 19 آبان1387 19:4 میم . ب . مهاجر |

 

./ گفته اند " تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد"، قبول.

./ گفته اند " زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد"، قبول.

./ گفته اند " دو صد گفته چون نيم كردار نيست"، قبول.

./ گفته اند، گفته اند، گفته اند، ... قبول، قبول، قبول.

./  مي‌خواهم بگويم ( بنويسم ) ... از اين به بعد ... نه فقط با شعر.

./ قبول ؟

 

+ یکشنبه 5 آبان1387 23:26 میم . ب . مهاجر |

 

 

 

تقديم به همون!

 

 

همه گفتند شعرش روح  دارد 

 

و روحي خسته و مجروح دارد

 

همه گفتند اما نه ... نديدند

 

دلش  پرونده‌اي مفتوح دارد!

 

 

87/7/20

 

( خانم راحمه شهرياري با همين رديف و قافيه دوبيتي ديگري دارند )

 

 

 

+ جمعه 26 مهر1387 1:11 میم . ب . مهاجر |

 

فایل صوتی شعر خوانی میم . ب . مهاجر در 

شب شعر ولايت

با حضور استاد سبزواري و استاد قزوه

دانشكده صدا و سيما

نيمه خرداد 84

 

اینجا 

( برای دانلود باید روی لینک "اینجا" کلیك کنید تا صفحه ی جدیدی از سایت  

 4shared.com ایجاد شود. سپس روی آیکن download now كليك نماييد )

 

 

+ شنبه 29 تیر1387 15:51 میم . ب . مهاجر |

 

 

 

تنها، بهانه هاي شما يك فدك نبود

 

قولِ شما و فعلِ شما مشترك نبود

 

باور نداشتم من از اول به دينتان

 

در مرگِ گرگِ مدعيِ توبه، شك نبود

 

يك روز پاي سفره‌ي اين خانه، روز بعد

 

انگار شرمِ حرمت نان و نمك نبود

 

يك دم شكست چيني تنهايي كسي

 

يك روز، روي نازكش حتي ترك نبود

 

از آن به بعد از همه دنيا حجاب كرد

 

نه! ضرب شصتتان به گمانم بدك نبود!

 

مي شد گذشت از سر تقصيرتان اگر

 

جاپاي ميخ بر سر اين سينه حك نبود

 

هرچند جز بهار در دلِ تقويمِ هجريش

 

فصلي براي پر زدن قاصدك نبود؛

 

رفت و طلسم كرد زمين، سنگ مدفنش

 

سنگي كه جز خداي شما را محك نبود  

 

 

87/3/18

سحر سوم جمادي‌الثاني 1429

 

 

+ شنبه 18 خرداد1387 12:5 میم . ب . مهاجر |

 

 

بازنده‌ي بختِ  تارِ تاسيم اي عشق

 

و مثل هميشه آس و پاسيم اي عشق

 

بازار سياه عشق بازي پُر سود!

 

نه! قدر تو را نمي‌شناسيم اي عشق!

 

 

 ۸۶/۲/۲۹

 

 

+ پنجشنبه 9 خرداد1387 0:35 میم . ب . مهاجر |

 

 

 

   تقدیم به همون!

 

 

يك روز، شبِ هبوط را مي‌شكنم

 

سنگينيِ اين سكوت را مي‌شكنم

 

من در سفرم، بدون فتواي كسي

 

اين ركعتِ بي‌قنوت را مي‌شكنم

 

 

87/2/24

 

 

+ پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 12:51 میم . ب . مهاجر |

 

دارم نفس نفس به تو نزديك مي‌شوم

 

با طعم تند عطر تو تحريك مي‌شوم

 

مي پوشم اين لباس سراسر سپيد را

 

باور نمي كنم چقَدَر شيك مي‌شوم ؟!

 

انگار عاشق توام روز وصل هم

 

با تو درون حجله‌ي تاريك مي‌شوم

 

باور نمي‌كنم من و تو، ما نبوده‌ايم

 

من باعث جدايي و تفكيك مي‌شوم

 

دست خودم كه نيست كه با قلب عاشقم

 

دائم دچار سكته‌ي تشكيك مي‌شوم !

 

 

15/2/87

 

 

پي‌نوشت:

نفس‌‌هاي انسان، گام‌هايي‌ست كه به سوي مرگ برمي‌دارد.

امام علي (ع)

 

+ دوشنبه 23 اردیبهشت1387 20:47 میم . ب . مهاجر |

  

آغاز در نهايت

 

بال هاي آگاهي من

اقتدار پروازم ، در وسعت بلا ، در هواي طوفاني عشق تو شكست.

و باران چشم هايم را به آسمان و به دريا و به روح سبز جنگل ، سپرد.

اكنون در سينه خسته من ، جوانه هاي تمنا شكفته است.

باور نمي كردم كه در نهايت مي توان آغاز شد.

راستي اي التهاب دل انگيز !

با دل هاي شكسته و اشك هاي سرشار چه مي كني؟

چقدر مهربان به من آموختي كه پلاس كهنه رنج ها را راحت بپوشم

و راحتي را از شاخه هاي رنج هاي صميمي بچينم

وخشنودي را با زبان درد مزمزه كنم و راه بيفتم

در جنگل محبت تو ، زشتي ها و رنج ها ، زيبا روييده اند

در آسمان عنايت تو ، پرنده هاي عاجز ، به معراج اقتدار رفته اند

در درياي طوفاني فيض ، راستي چقدر آرامش گسترانيده اند

آيا در اين ضيافت سرشار

مرا تنها و خالي مي گذاري ؟

عین صاد

 نیمه شعبان  ۱۹/۱۲/۶۸

 

 

+ دوشنبه 9 اردیبهشت1387 23:28 میم . ب . مهاجر |

 

           تقدیم به همون!

     

                               

 

 

با رفتنت تمام دلم ناگزير رفت   

 

آزاده بود، از تو چه پنهان اسير رفت

 

رقصيد روي ريل قطار نبودنت

 

بي‌هاي و هوي و ساده ولي بي‌نظير رفت

 

تو رفتي و پس از تو تماميِّ ايستگاه

 

همراه كاروان غبار كوير رفت

 

آن روز نبض حادثه افتاد روي ريل

 

وقتي كه ردّپاي تو از اين مسير رفت

 

خوابيد فصل كوچ تو تقويم جيبي‌ام

 

آبان و دي نيامده، خرداد و تير رفت

 

مهتاب بعد رفتن تو پشت ابر ماند

 

يلدا چه زود آمد و بي تو چه دير رفت

 

 

اسفند 86

و جمعه 16/1/87

 

 

+ یکشنبه 1 اردیبهشت1387 10:38 میم . ب . مهاجر |

 

 

از دست مي‌دهيم لحظه به لحظه مجال را

گم كرده‌ايم ماضي و فردا و حال را

 

امسال هم شبيهِ تماميِّ سال‌ها

حس مي‌كنيم زمزمه‌هاي زوال را

 

تقديم ساحتِ تكيده‌يِ تقويم مي‌دهيم

امشب هزار و سيصد و اندي ملال را

 

يك عمر وصف روي تو كرديم و عاقبت

از ياد مي‌بريم نم‌نمك آن خط و خال را

 

نذر تو بود شور و حال جوانيِّمان ولي

اسراف مي‌كنيم لاجرم اين شور و حال را

  

همسايه‌ها پس از تو به غيبت نشسته‌اند

خواباند گرچه چرخ زمان، قيل و قال را

 

تا كي خسوف چشم تو دُردانه، ماه‌هاست

رؤيت نكرده‌ايم روشنِ ماهِ هلال را

 

بعد از تو راه و رسم قبيله ز ياد رفت

از بيخ كنده‌اند ريشه‌يِ رسم و روال را

 

گفتيم مي‌رسي برسانيِّمان؛ دريغ !

فرجامِ تلخِ اين همه محصولِ كال را

 

ممكن اگر نبود حادثه در پيشگاه عقل

داديم دوش عشق باور امر محال را

 

اما هنوز از تو چه پنهان كه ساده نيست

هي پاك كرد صورت سخت سوال را

 

هي سوخت در تبِ تو و هي ساخت با غمت

پروانه‌اي كه از تو گرفت اين دو بال را

 

با اين همه اگرچه پُريم از هجوم مرگ

تا گور مي‌بريم باور اين احتمال را

 

روزيِّ ما اگر چه  كه يك روز با تو است   

از كاسبان مگير لذّتِ رزق حلال را

 

ساعت دوباره رأسِ تفاُّل به غيب شد

اين بار مي‌زنيم به نام تو فال را

 

اينبار هم به شوق آمدنت صبح سال نو

تحويل مي‌دهيم لحظه‌ي تحويل سال را

 

29 اسفند 86

 

 

+ چهارشنبه 29 اسفند1386 4:30 میم . ب . مهاجر |